محمد خزائلى
178
شرح بوستان ( فارسى )
شقاوت ( 1 ) برهنه نشاندش چو سير * نه بارش رها كرد و نه بارگير فشاندش قضا بر سر از فاقه خاك * مشعبد ( 2 ) صفت ، كيسه و دست پاك سراپاى حالش دگرگونه گشت * بر اين ماجرا مدتى برگذشت غلامش به دست كريمى فتاد ، * توانگر دل و دست و روشن نهاد به ديدار مسكين آشفته حال ، * چنان شاد بودى كه مسكين به مال شبانگه يكى بر درش لقمه جست ، * ز سختى كشيدن قدمهاش سست بفرمود صاحبنظر بنده را : * كه خوشنود كن مرد درمنده را ( 3 ) چو نزديك بردش ز خوان بهرهيى ، * برآورد بىخويشتن نعرهيى ( 4 ) . . . . . . . . . .